الملا فتح الله الكاشاني

3

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مستعمل شود براى زيادتى است لكن با استعمال آن در مقادير مصدر آن طولست بضم طا و صفت آن طويل است و در غير مقادير مصدر آن طولست بفتح طاء و صفت آن طايل و مراد از آن آنست كه هر كه او را زيادتى مال نباشد براى نكاح حراير پس بايد نكاح امهء غير كند چه مؤمنهء ايشان اخف است از حراير و فتيات بمعنى مملوكاتند ( يقول العرب للامة فتاة و للعبد فتى ) و مراد بمحصنات اينجا عفيفاتند يعنى زنانى كه نگاهداشته‌اند نفسهاى خود را از منهيات بعقل تمام و همچنين مراد بقوله محصنات غير مسافحات عفايفند * ( وَاللَّه أَعْلَمُ ) * و خدا داناتر است * ( بِإِيمانِكُمْ ) * بگرويدن شما يعنى اكتفاء كنيد به ظاهر ايمان چه اوست كه عالمست بجميع سراير نه شما پس نظر در ايمان يكديگر كنيد نه در فضل نسبت و دنائت آن * ( بَعْضُكُمْ ) * برخى از شما اى آزادان و بندگان حاصل شده‌ايد * ( مِنْ بَعْضٍ ) * از برخى يعنى مناسب يكديگر در نسب و از يك اصل و نسليد چه پدر همهء شما آدم است چه در حريت مزيت فضلى نباشد بر رقية به اين اعتبار و يا همه شريكيد در ايمان * ( فَانْكِحُوهُنَّ ) * پس بخواهيد كنيزان را * ( بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ ) * بدستورى خداوند ايشان چه ايشان مملوك ديگرىاند * ( وَآتُوهُنَّ ) * و بدهيد بكنيزان نكاح كرده شده * ( أُجُورَهُنَّ ) * مزدهاى ايشان يعنى مهرهاى ايشان را باذن اهل ايشان به آنها رسانيد و حذف اذن اهل به جهت تعدد ذكر آنست و يا بدهيد بموالى ايشان مهور ايشان را بحذف مضاف و قرينهء حذف آن علم است به آنكه مهر از آن سيد است زيرا كه عوض آن حق او است پس واجب باشد اداء آن به او * ( بِالْمَعْرُوفِ ) * بنيكويى يعنى بدون مطل و ضرار و نقصان * ( الْمُحْصَناتِ ) * حالست از مفعول فانكحوهن يعنى نكاح كنيد كنيزان را در حالتى كه اين كنيزان نگاهدارنده فروج خودند * ( غَيْرَ مُسافِحاتٍ ) * نه زنا كنندگان بآشكارا * ( وَلا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ ) * و نه فرا گيرندگان دوستان بپنهانى گويند فرق ميان مسافحات و متخذات اخدان عموم و خصوص است چه مسافحات در سر و جهر است و اتخاذ اخدان در سر فقط از ابن عباس مرويست كه در جاهليت زناى علانيه را حرام ميدانستند و زناى سر را حلال حقتعالى به اين آيهء نهى زنا كرد بس * ( فَإِذا أُحْصِنَّ ) * پس آن هنگامى كه ايشان نگاهدارنده‌اند فروج خود را از حرام بسبب تزويج و احصن بصيغهء مجهول خوانده يعنى هنگامى كه جوارى شوهر